سازگاری طبیعی، سازگاری انسانی

كودك، هنگامي كه به دنيا آمد، اگر از سلامت جسمي برخوردار باشد- يعني از هر حيث بتوانيم او را كودكي تندرست و طبيعي بدانيم- از یك سو ظرفيتي است كامل براي آنكه بارفع نيازهاي زيستي رشد كند و به انسان بالغ تبديل شود و ازسوي ديگر ظرفيتي است شامل همة استعدادها و ذو قهايي كه بشر تاكنون در طول تاريخ از خود بروز داده است. به عبارت ديگر، نمي توانيم بگو ييم كه یك كودك با استعداد ويژ ه اي به جهان مي آيد كه كودكي ديگر از آن استعدا د برخوردار نيست. انسان هم، مانند همة موجودات زندة جهان، یك موجودطبيعي است كه در شرايط معيني از محيط زيست براي زنده ماندن و سازگار كردن زندگي خود با شرايط محيط زيست تلاش مي كند. وقتي تخم یك گياه در جايي از زمين قرارمي گيرد كه آب و آفتاب برايش فراهم است، نمو مي كند و به گياهي نو تبديل مي شود. شرايط زيستي اين گياه معين با همة گيا ه هاي نوع او یكسان نيست. جايي كه بايد ريشه بدواند، نرمي وسفتي خاك، عناصر موجود در خاك، مقدار و مدت آفتابي كه در فصل هاي معين برآن مي تابد، آبي كه در اوقات و فصل هاي معين به آ نها مي رسد، گيا ه هاي ديگري كه آن را در پهنة محيط زيست احاطه كرد ه اند، جانوراني كه جزئي از اين محيط زيست را تشكیل مي دهند، آب و هواي موضعي، باد و باران و برف و ديگر عواملي كه زندگي اين گياه را تحت تأثير خود قرار مي دهند، هيچ كدام درست با عواملي كه گياه ديگرياز نوع آن در اختيار دارد، یكسان نيست. به همين سبب وقتي دو گياه از یك نوع را، كه در شرايط محيطي نسبتاً متفاوت رشد كرد ه اند، بررسي مي كنيم، مي بينيم كه آ نها از حيث شكل كلي تقريباً یكسان هستند، ولي ميزان رشد آ نها در مدت معين،  قدرت ريشه و ساقة آ نها، طول عمر آ نها، ميزان باروري آ نها و بسياري از ويژگي هاي ديگرشان با هم تفاوت  هايي دارد. انسان با گياهان و جانوران اين تفاوت عظيم را دارد كه فكرمي كند، تجزيه و تحليل مي كند، مقايسه مي كند، نتيجه مي گيرد و بر اين پايه مي تواند براي سازگاري با محيط را هها و وسايلي پيدا كند و به اصطلاح به جاي آن كه سازگاري او كلاً با ماهيت و شكلي طبيعي انجام گيرد، ابزارها و امكاناتي كه حاصل فكر اوست، اما در وجود مادي او نيست، به سازگاري او با محيط كمك كند. به اين اعتبار مي توانيم سازگاري همة موجودات زنده را با محيط زيست «سازگاري طبيعي»  و سازگاري انسان را «سازگاري انساني»  بدانيم. با اين مقدمه، در اينجا ممكن است اين پرسش پيش بيايد كه آيا انسان در سازگاري با محيط، اساسا با ديگر موجودات زنده متفاوت است و به طور كلي به نحوي غير طبيعي عمل مي كند؟در پاسخ به همين پرسش است كه دوگانگي حيات انسان مطرح مي شود و مي گو ييم كه انسان بخشي از حيات خودرا با قوانين طبيعت مي گذراند و در اين بخش با موجودات زندة ديگر اشتراك طبيعی  دارد، اما بخش ديگر از حيات اوبر اساس قوانين فكر و تعقل مي گذرد و در اين بخش قوانين طبيعت براي قوانين انساني او پايه هايي فراهم مي آورند كه عين آن قوانين طبيعي بر اين بخش از حيات او تسلط ندارند. به عبارت ديگر،انسان آميز ه اي است از غريزه و خرد؛ و ما به اعتبار اين دوگانگي يا حيات تر كیبي است كه سازگاري انسان با طبيعت را انساني مي خوانيم و ناگزير در سازگاري او نيز غريزه و خرد؛ يا طبيعت وتعقل مشتركاً و به صورت یك ترکیب عمل مي كنند.

آن كودك فرضي سالم، وقتي كه به جهان آمد، مجموعه اي است از توانايي ها، استعدادها،يا به طور كلي ظرفيتي است براي آنكه در نفوذ عوامل طبيعي از یك سو و شرايط محيط انساني از سوي ديگر، آن زندگي تر كیبي يا دوگانه را پيدا كند و شخصيت فردي او كه درحدي با ديگران شبيه است و در حدي متفاوت، ساخته شود. وقتي اين كودك در سن بلوغ از خود استعدادها و ذو ق هاي ويژ ه اي ظاهر كرد، نمي توانيم بگو ييم او با همين استعدادها وذو ق هاي معين به جهان آمده است. بايد بگو ييم كه اين دسته ازاستعدادها و ذو ق هاي متعدد انساني او در شرايط محيط فرصت پرورش و ظهور يافته است. به عبارت ديگر، او چنين ساخته شده، نه اين كه چنين بوده است. اكنون شما به فرزند خود بنگريد و او را كودكي سالم وداراي آن ظرفيت انساني بپنداريد. از طرف ديگر، به محيطي كه براي او، تحت شرايط و عوامل متعدد، به وجود آمده است بنگريد. آنگاه كودك يا آن ظرفيت انساني را در ميان اين مجموعه از شرايط و عوامل در نظر بگيريد و بدانيد كه هریك از آن شرايط و عوامل به نحوي در اواثر مي كند و او در برابر هر يک از آ نها به نحوي عكس العمل نشان مي دهد. اگر شماكودك را در آن محيط به حال خود رها كنيد،سرانجام روزي مي رسد كه او ساخته شده است. ممكن است آن موجود ساخته شده مطلوب شما باشد و ممكن است نباشد. شما پس ازساخته شدن او نمي توانيد درباره اش قضاوت كنيد ومطلوب يا مطلوب نبودن او را حاصل ذات، طبيعت، بخت و اقبال ياچيزهايي از اين قبيل بدانيد. اگر خيلي دير به تأمل پرداخته ايد و داريد در مورد موجودي ساخته شده قضاوت مي كنيد، قضاوت شما بدون درنظرگرفتن سلسلة علت هاست و پايه اي ندارد. قضاوت شما یك بانگ افسوس است. نالة پشيماني است. سرزنشي است به خودتان كه چرا گذاشتم او ساخته شد و چنين ساخته شد و نامطلوب ساخته شد. در این هنگام، دیگر شما نمی توانید از موجودی ساخته شده انتظار داشته باشید دگرگون و مطلوب طبع شما شود. چرا که در جريان ساخته شدن او از آن مجموعه عوامل سازنده غافل بوديد و براي تغييرهيچ  یك‌ ازآن ها هيچ اقدامي نكرديد؟حال فرض را بر اين مي گذاريم كه او ساخته شده است ومطلوب طبع شماست. اگر باز هم در جريان ساخته شدن اوازآن مجموعه عوامل غافل بوده ايد، باز مطلوب ساخته شدن اوبه خواست و اراده و دخالت شما انجام نگرفته است. تصادفاً مجموعة عوامل چنان بوده است كه حاصل آ نها به ساختن موجودي مطلوب طبع شما انجاميده است. اينجا هم شما نبايد از ذات او، طبيعت او، يا از بخت و اقبال خود سپاسگزار باشيد.

ذوق و استعداد

چنان که دیدیم، هر کودکی ظرفیتی است ازمجموعة خصوصيات يا توانايي هايي كه در یك یک افراد بشر به ظهور رسیده است اما نمي توانيم بگو ييم كودك توانايي آن را دارد كه همة اين توانايي ها رابروز دهد، زيرا نه عمر انسان براي پرورش و ظهورهمة آ نها كافي است و نه ضرورت دارد كه یك فرد از كل بشريت به همة بشريت تبديل شود.

اگر يك كودك در ميان مجموعه اي از عواملم حيطي قرارگرفت كه مثلاً استعداد نقاشي او فرصت پرورش پيدا كرد، آن كودك به سبب كششي كه به جانب نقاشي پيدا مي كند، از ذوق ها و استعدادهاي ديگر خود غافل مي ماند و همة وقت هاي اضافي خود را بر سر اين كار يا سرگرمي يا واسطة ظهورنفس مي گذارد. البته آنچه سبب مي شود كه او از ديگرذوق ها واستعدادها يا ظرفيت انساني خود غافل بماند اراده وانتخاب او نيست، فقدان عوامل و وسيله هايي است كه مي توانند واسطة تجلي استعدادهاي ديگر قرار گيرند. به تجربه ثابت شده است، اگر عوامل و وسايل ظهور یك استعداد را از كودك به نحوي غير مستقيم و به تدريج دور كنيم و عوامل و وسايل بروز و ظهوراستعداد ديگري را، باز به نحوي غير مستقيم وبه تدريج، در محيط او فراهم بياوريم، پس ازچندي كودك نسبت به تقويت و ظهور بيشتراستعداد قبلي شوق و شوري نشان نمي دهد وبه تقويت و ظهور استعداد دوم روي مي آورد. به اين سبب است كه مي بينيم كودكي در یك دوره از سن پيش از بلوغ به استعداد ديگري روي مي آورد و مثلاً آن فرزندي كه خيال مي كرديم نقاش بزرگی خواهد شد اكنون درراه یك موسيقي دان بزرگ شدن گام برمي دارد. در چنين موردي، يا خود ما در تغيير عوامل و وسايل تقويت و بروز استعداد موسيقي اين كودك تأثير داشته ايم يا ديگران اين اثر را دراو گذاشته اند و اين تأثير و دخالت يا آگاهانه بوده است يا ناآگاهانه.

اگر ما ازمشاهدة یك استعداد معين در فرزند چندان ذو ق زده نشويم كه بي درنگ او را مثلاً نابغه اي در نقاشي بينگاريم، اعتباربيشتري به موجوديت فرزند خود، در مقام ظرفيت انساني كامل، بخشيده ايم و فريب توهمات خود را نخورده ايم. درآن صورت خواهيم توانست در جريان ساخته شدن فرزند وپرورش استعدادهاي او آگاهانه دخالت كنيم و عوامل محيطي او را بشناسيم و وسايل را، چنان كه صلاح مي دانيم، تغيير يا تنوع بدهيم؛ چنان كه فرزند ما به نحوي ناشناخته پرورش نيابد و روزي به موجودي تبديل نشود كه با حيرت در برابر اوبايستيم و بگو ييم:«اين كیست؟ من او را نمي شناسم. چه طور فرزند من مي توانست چنين چيزي بشود؟»

ما بايد فرزند خود را ظرفيتي شامل استعدادهاي متعدد و متنوع بينگاريم و ذوق را در واقع فراهم بودن عوامل و وسايل پرورش یك استعداد معين بدانيم، زیرا در کودک چیزی شناخته به عنوان ذوق وجود ندارد تا او را خود به خود به جانب نوعي استعداد بكشاند. هيچ كودكي، مثلاًبه سبب داشتن ذوقي ويژه براي استعدادي ويژه، ناگهان به خود نمي گويد: «تو از نقاشي خوشت مي آيد، در تو ذوق نقاشي هست،در تو فقط استعداد نقاشي هست. طبيعت فقط اين استعداد را به تو داده است. پس به پرورش آن بپرداز و از پدر و مادر خود بخواه كه عوامل و وسايل پرورش اين استعداد رابراي تو فراهم آورند. اگر دركودك خود نخستين نشانه هاي ذوق را براي تقويت و ظهور استعدادي معين مشاهده كرديد، بايد بدانيد كه آگاهانه ياناآگاهانه نخستين وسايل پرورش آن استعداد درمحيط او فراهم آمده است. لازم نيست در اين مورد به خود بگو ييد:«نمي خواهم فرزند من استعداد نقاشي خود را پرورش دهد. من مي خواهم او یك پزشك متخصص بيمار يهاي داخلي بشود.» بايدفكر كنيد كه شما براي فراهم آوردن وسايل چه نوع تخصصي و فن يا هنري آمادگي داريد و مي توانيد تاپايان آن فرزند خود را همراهي كنيد. بسيارخوب، اگر واقعاً آماده ايد كه كودك شما پزشك متخصص بيماريهاي داخلي بشود و مي بينيد كه كودك شماجسماً و روحاً سالم است، وسايل و عوامل پزشك شدن را براي او فراهم آوريد. اما بي درنگ عواملي را كه موجب انگيختن ذوق نقاشي او شده است، از او نگيريد. شما با گرفتن اين عوامل ذوقي را كه به نحوي طبيعي در او پيداشده است مي كشيد و او را وادار مي كنيد كه به نحوي جبري عوامل ديگر را بپذيرد و در خود ذوقي تازه پديد آورد. شناخت شما از عوامل و وسايل پرورش ذوق ها واستعدادهاي كودك بايد به حدي برسد كه درپرورش یك استعداد و انگيختن ذوق آن بيراهه اي انتخاب نكنيد. هر فرد در زندگي، تا پايان عمر،به دو چيز نياز خواهد داشت: یكي كار و ديگري بازي. ممكن است در بعضي از انسا نها كار و بازي يگانه شوند و حاصل دوگانه را داشته باشند، يعني هم فرد بتواند با آن بازي كه انجام مي دهد وسايل معاش خود را فراهم كند، هم از انجام دادن آن با کیفیت یک بازي يا هنر لذت ببرد. اما معمولاً كارانسان ها از بازي آ نها جداست و آ نها به اين هردو احتياج دارند. بنابراين، موقعي كه دركودك خود ذوقي را براي تقويت و ظهور استعدادي مشاهده مي كنيد كه حاصل آن هنر و بازي خواهد بود، نه كاريا حرفه، بي درنگ به خود نگو ييد: «اگر بگذارم كه اوهمة كوشش و توانايي خود را صرف نقاشي كند،آينده اي نخواهد داشت. حرفه اي نخواهد داشت. اوبايد یك پزشك بيما ریهاي داخلي شود. اما اين نقاشي مانع اوست، بايد كاري كنم كه او از نقاشي دلسرد شود، وگرنه پزشك خوبي نخواهد شد.»

در اين موارد شما مي توانيد هم چنان كه وسايل و عوامل ظهور استعداد نقاشي او را فراهم آورده ايد، هماهنگ با آن وسايل وعوامل تقويت استعداد آموختن پزشكي را هم براي او فراهم بياوريد. دراين اقدام بايد غير مستقيم عمل كنيد؛ به نحوي كه كودك متوجه نشود شما مي خواهيد او پزشك شود. او بايد آموختن یك دانش خاص را هم به صورت نوعي بازي در محيط خود احساس كند تا ذوق ويژةآن آموختن در او بيدار شود.

كودك در استفاده از وسايل و تأثيرپذيرفتن ازعوامل محيط خود را آزاد احساس مي كند، حال آن كه آن مجموعه وسايل و عوامل مي توانست جبراً يا تصادفاً به صورتي و كیفيتي ديگر در محيط او قراربگيرد. اما همين قدر كه كودك در ميان آن مجموعه خود را آزاد احساس كرد، ذوق او به نحوي طبيعي وناخوداگاه انگيخته مي شود و كودك تصور مي كند كه خود انتخاب كرده است و به اين ترتيب در پرورش وظهور یك استعداد معين كششي آزادانه و كوششي بي دريغ نشان خواهد داد و حاصل اين آزاديِ تصوري پرورش صحيح و ثمربخش آن استعداد خواهد شد.

اگر سر راه انتخاب فرزند خود قرار مي گيريد، هميشه نگران آزادي كشش او باشيد و چيزي را كه ممكن است كودك، به نحوي غير مستقيم، به عنوان انتخاب خود بپذيرد، به او تحميل نكنيد، زيرا كودك به محض آن ك‌ احساس جبر كند،چون ذوق دراو انگيخته نشده است، بي درنگ بيزاري نشان خواهد داد و شما به نتيجة مطلوب نخواهيد رسيد. راه پرورش استعدادها تحميل انتخاب و آوار وسايل نيست، زيرا اگر وسايل به صورتي طبيعي دراختيار او قرار نگيرد، برايش حالت آواري خواهدداشت كه بر سر او مي ريزد و مي خواهد او را خفه كند. هستند پدران و مادراني كه با كوشش فراوان وسايل بسياري را در طريق پرورش یك استعداد كودك فراهم مي كنند و باز كودك خود را روگردان مي بينند. آن وقت نوميد مي شوند وبه خود مي گويند:« نه، نه، اين كودك اصلاً استعداد اين كار را ندارد و ما داريم بيهوده وقت وسرمايه و زندگي خود را براي او تلف مي كنيم.. » وبه ديگران مي گويند : «شما مي گو ييد ديگر براي او بايدچه كار كنيم؟ ما كه هر كار از دستمان بر مي آمده است كرده ايم!»

در پاسخ آ نها بايد گفت كه شما هر كار از دستتان برمي آمده است كرده ايد. ولی انتخاب و آزادی کودک را فراموش کرده اید. نگذاشته ايد كه او به طور طبيعي در ميان مجموعه عوامل و وسايل قرار گيرد تا خود به سائقة طبع به جانب دسته اي از آ نها كشش پيدا كند. به عبارت ديگر، شما خواسته ايد كه ذوق، يعني حاصل كشش و انتخاب، را هم خودتان به او تحميل كنيد، بايدمي گذاشتيد كه كودك خود را در ميان عوامل و وسايل آزاد احساس كند تا ذوق در او پديد آيد و آ نگاه به تقويت وظهور یك استعداد بپردازد. بنابراين، كوشش ما پدران، مادران و مربيان بايد اين باشد كه در پرورش استعدادها راه را از بيراهه بشناسيم وبه جاي تحميل كنندة ذوق و انتخاب كنندة استعداد، فراهم آورندة وسايل و عوامل رشد وظهورذوق واستعداد باشيم.

رشد معلم / شماره دوم /آبان 91